الشيخ عباس القمي

147

يازده رساله ( فارسى )

آن هيبتِ تقوى بود كه آن سرور داشت نه مثل هيبتى كه اراذل و لئام شام از تو دارند . و روايت است كه آن حضرت عليه السلام به خرما فروشان عبور كرد ، كنيزكى را ديد كه مىگريست سبب گريه او را پرسيد ، گفت : آقايم درهمى به من داد كه خرما بخرم ، چون خريدم و بردم نپسنديدند چون آوردم پس دهم قبول نمىكند از من . آن جناب به خرما فروش فرمود : اى بنده خدا اين كنيز است و امرى نيست از براى او ، درهم او را رد كن و خرماى خود رابگير . آن مرد برخاست و دستى زد به سينه اميرالمؤمنين و آن جناب را دور كرد ؛ مردم گفتند : اى مرد اين اميرالمؤمنين است ، آن مرد ترسيد و خرما را گرفت و پول كنيزك را ردّ كرد ، پس به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد كه از من راضى شو ، پس آن حضرت فرمود : چه زود از تو راضى مىشوم اگر اصلاح كنى امر خود را . و به روايت ديگر فرمود : اگر وفا كنى به مردم حقوق ايشان را . « 1 » و بالجمله : كانَ عليه السلام بِشْرُهُ دائِمٌ و ثَغْرُهُ باسِمٌ ، غَيْثٌ لِمَنْ رَغِبَ وَ غِياثٌ لِمَنْ رَهِبَ ، مَآلُ الآمِلِ وَ ثِمالُ الارامِلِ ، يَتَعَطَّفُ عَلى رَعِيَّتِه وَ يَتَصَرَّفُ عَلى مَشِيَّتِه . « 2 » بيستم : كثرت تواضع آن حضرت است ؛ آن حضرت هيزم مىآورد براى خانه و آب مىكشيد و جاروب مىكرد ، و كفش خود را پينه مىكرد ، و گاهى مشك آب براى پيره زنها به دوش مىگرفت ، و بسيار وقت انبان طعام بر دوش مىكشيد براى بچه‌هاى يتيم مىبرد ، و در بازارها تنها عبور مىكرد ، و گمشدگان را هدايت مىنمود ، و درماندگان را اعانت مىفرمود ، وقتى مردى با پسرش مهمان آن حضرت شدند ، بعد از صرف طعام قنبر آب دست‌شوئى آورد ، ابريق را از قنبر گرفت و دست ميهمان را شست ، و او را

--> ( 1 ) ( . ) بحار ( ، ج 41 ، ص 48 به نقل از ) مناقب ( 2 ) ( . ترجمه : هميشه خوشرو و دهانش به لبخند آراسته بود ، براى كسى كه تخم اميد و خواهشى مىكاشت همچون باران بود و براى آنكه بيم و هراسى به دل داشت فريادرسى مهربان ، بر رعايا و زيردستان عطوفت و مهربانى مىكرد و امور را به ارادهء خويش اداره مىفرمود . ) بحار ( ، ج 41 ، ص 51 . )